از شعری که نمیخانی و تمام می شود
از شعری که با چای صرف می شود
از شعری که مالک تو شدم
از شعری که ملک من شدی
از شعری..از شعرم...از شعرت...
صرف کن ملکم...مالکم..شعرم را...با چای...
شعرم را می گذارم در ویترین..
کسی میخرد؟..
تا برای کفش های پای نو بخرم...
+ نوشته شده در ساعت توسط شبلی
|