عبور
مرگ
بر فراز این درخت مبهم
آرزوهای مرا
می سپارد به باد
مرگم آرزوست
کوچک و تنها!
بگو!
این تنهای کوچک
دل زنانه ای نبود
برای آخرین دوست داشتن؟
نمی تپم...
نمی خواهم....ت...تو را...
مرد من
برای ستون ماه
سوت زده بود
با هر صدا
ستون من
پیچید
در انحنای دستانش
باز کن!
لابه لای انگشتان تو
ماه من پیداست....
+ نوشته شده در ساعت توسط شبلی
|