خالی ام
خالی ام
+ نوشته شده در ساعت توسط شبلی
|
کمی بعد ُمرد.
بعد آخرین چایی با کیک شکلات!
زن زیر نامه اش فریاد کشیده بود
و امضا در تقلای برف و حباب قهوه گم شد...
چه کسی به تکبیر نه گفت؟
من
به تو
نه نمی گویم...
غبار کلمه را
به اوزانی که نامش باقی ست
وصله بزن
و دستانت را از روی شکستگی قافیه بردار
که یادش نمی آید
آنجا
زیر موهای تو
چه کسی می گرییست...؟
خاورمیانه ام باقی ست
قفس ام باقی ست
ویرانه ام ...
من به تو سخن می گویم/
و نه ام نمی آید
که ز شکم برآمده ام
عاطفه ی مخدوش تو را بزایم
در کج سایه ی گیجم
خلسه بزن
شب نیست اینجا
که راهت گم کنی از من..
میان پرنده باقی
شاید ماهی چشم تو
حاشا می کند
بافته ی نرم قالی را
بانو
بانو
بانو.
بزرگواری مکن..
....
به تو...به سیگارت...به انگشتانت...به پنجره ات...به ظرف هایت...: نویسنده ی عجوزه