تبليغاتX
شبلی... با من برقص

اين جاسيگاري تلخ

براي من و تو جايي ندارد

كه تمام خورد مرا

بگذاري زير بيني ات

و بكشي بالا

و اگر اين كوچه

تمام شدن مي دانست

اين صندلي از عبور افقي شطرنج و لاله

به دلت نيافتاده بود

شرح موهايت

و چهارمين سالگرد عصرهاي دوشنبه

كه طعم سيب دارد و سيگار

ببين

چقدر

چقدر

چقدر

فاصله افتاد

ميان عمق دستهايت در تن من

كه زير محو تابستان قايم مي شوي

و من

به لطيفه گنگ سرباز و بي بي

خنديده ام

مي گويي نيچه بود

خنديد و مرد

مي گويم تلخ است

زبان تو

كه در اجزاي سياه قهوه

چرخيده بود

زنما!

بكش

بكش اين گرد سفيد نئشگي را

كه خالي از حادثه من نيست

حالا

به موازت من

ايستاده اي

چه خوب!

غروب نمي كند

خورشيد....

 


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|

shebli

شبلی

shebli

http://shebli.blogfa.com

شبلی... با من برقص

شبلی... با من برقص - تاریخ سگی

شبلی... با من برقص

شبلی... با من برقص

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog