|
كاش براي سكوت گياه حرفی داشتم كه دل مي سپارد به نور بي خبر از باغبان پير... اين تالاب براي من و توست نارسيس زيبا خوب نگاه كن تصوير تشعشع فواره ي حضور اين خرامان چهره ي مخدوش اين زخم ديگر كهنه نيست زيباست زيبايت مي كند بزن بزن بيشتر بزن كه زير رقص چوب دستي مست تو (اي مرد بسته پاي بي تدبير) زيبا شده ام چشمانت را به من بسپارو برو
قصه هایت را من می گویم... برای سایه ی دوستت دارم ها
که در اجزای انگشتان پراکنده ای سایه شدند نقش بستند بر دیوار و پرواز کردند
|