تبليغاتX
شبلی... با من برقص
بیا

تو در نزدیک ترین خلقت من آفریده شدی.

و زیر این پوست متروک

سجده ی تو نطفه می بندد

بیا

نزدیک تر

بی پروا تر

که در هوای تو

در تشنج اعضای موزونت

بارداری ام را جشن بگیرم....


+
توسط شبلی موضوع: |
برف

می تکاندم

از شانه های خود

و چاره ی کارش را

در چشمانی می پاید

که سنگریزه های سخت جام را

برای جرعه ای باران

شست...

عجب جامه ای دارد بر تن!

که نه سرمایش سرد

و نه گرمای...تو...را دم می زند هر دم!


+
توسط شبلی موضوع: |
 

سوگوارانیم...

 

 

 

 

 


+
توسط شبلی موضوع: |
چگونه شعر بگویم؟

چگونه بنویسم؟

چگونه فکر کنم که شعر بگویم و بنویسم؟

چگونه می توانم فکر کنم،شعر بگویم،بنویسم...

درد می کنم

روحم درد می کند

روحم آزارم می دهد

روحم سنگینی می کند..

مگر می توانم باور کنم؟

مرگ آن زن...آن دختر...مرگ جوانی..

جوانم مرد

جوانی ام مرد...

 


+
توسط شبلی موضوع: |
آن سمت خیابان

هجوم انگشتانی ست

که به هویتم

دست درازی می کنند

و زمین

در لامکان ترین انگاره ی تو

زیر حفره ی چشمان من

متوقف می شود.

این کیست

که دامانم را به زیر خود می کشد

در تقلای حرف و خیابان و کلمه؟

کاش حرفی می زدم

وقتی کافه تو را ترک کرد!

 


+
توسط شبلی موضوع: |

ماه در دست من است

ماه

ماه

ماه در دست...

ماه در دست من...

ماه

در

دست...

بچرخ،بچرخ،بچرخ..

 


+
توسط شبلی موضوع: |
مرگ

بر فراز این درخت مبهم

آرزوهای مرا

می سپارد به باد

مرگم آرزوست

کوچک و تنها!

 

بگو!

این تنهای کوچک

دل زنانه ای نبود

برای آخرین دوست داشتن؟

نمی تپم...

نمی خواهم....ت...تو را...

 

مرد من

برای ستون ماه

سوت زده بود

با هر صدا

ستون من

پیچید

در انحنای دستانش

باز کن!

لابه لای انگشتان تو

ماه من پیداست....

 


+
توسط شبلی موضوع: |
اتفاق تو

مرا به بارداری بودن دچار کرد

عادت کرده ام به ماه

کامل شو!

 


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|
دم تو دارد

این هوا!

ببار...


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|
چیزی به تو نمانده!

فقط

کمی فاصله از خود...


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|

فرار می کنم

تا گریبان گیرم نشود

یاد تو


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|

مثل ابرم

آرزویم می کنی

می ریزم بر تو...


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|
در کف دست من

خطوطی ست

که به موازات خط مرگ

در تپه ی لاغر اورانوس

تو را با من پیوند می دهد...

 


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|

عید می آید

روز نو

لباس نو

کفش نو...

قدمت تو اما

باقی ست...

......... ........... ......... ........ .. .. .. . . . .

ثبت می کند

تمام ذرات چهره ی تو را

سیاهی ات را

سپیدی ات را

خاکسترت...

روی کاغذ سفید این کتاب کاهی

میراز عکاس باشی مغلوب.

 

 


+
توسط شبلی موضوع: رقص ها...|
هنوز،

سالها،

چشمم،

بی خودی و ولنگار

به طناب سقف

آویزان است...

نیمکتی در دوردست...

می آیی...

نمی آیی..

می آیی..

نمی...


+
توسط شبلی موضوع: |
ماه به تن تو عادت می کند

که پیراهن تو با وجه چشم من همخوانی نداشت

چیزی از من جدا شده بود!

چیزی،چیزی..

بگرد

ببین

بشنو

شاید جایی از تو

ایستاده

به ستونی

صوت می زند


+
توسط شبلی موضوع: |

 اصل ماجرا

در دایره انگشتان تو

که شصتت خبر دار شده بود

و اشاره ای که در بطن من باقی ماند

این پیراهن هم سرش به سنگ خورده

و این تبعیض بزرگ

افراط تو را در من بیمار می کند

سایه شو

و نقش ببیند براین دیوار

که جای سر مرا دارد هر شب

وقتی بازوی تو گسست


این نون چهار حرفی ست.

 


+
توسط شبلی موضوع: |
جرم من سنگین است!

مست و لایعقل و از خود بی خود

دود و دم و می..

شلاق یا حبس ابد فرقی ندارد!

از یاد تو نکاست...


+
توسط شبلی موضوع: |

سربه سرم می گذارد

دستی که در پیراهنی تجاوز کرد...


+
توسط شبلی موضوع: |
آه...شبلی!

                  شبلی

                             شبلی

                                      

پنداره ات را

به سخره می گیرم


+
توسط شبلی موضوع: |

shebli

شبلی

shebli

http://shebli.blogfa.com

شبلی... با من برقص

شبلی... با من برقص

شبلی... با من برقص

شبلی... با من برقص

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog